یکی از دوستان حکایت جالبی را بابت طنز برایم تعریف کرد. این حکایت آنقدر برای من مصادیق زنده در همین جامعه ی خودمان داشت که دیدم حیف است داستان و نمونه هایش را اینجا ننویسم...اما بعدا" با خودم گفتم چرا من مصداق بنویسم؟ هر کسی که این نقل را بشنود خودش هی تواند مصداق و نمونه هم پیدا کند.
((می گن تو یه شهری یه چاه بزرگی سر راه مردم وجود داشته که همیشه ی ایام این مردم حین رفت و آمد در اطراف این چاه شاهد حوادث تلخ و خطرناک و حتی مصیبت باری بودند... یکی می افتاد سرش میشکست یکی دستش یکی دیگه کمرش و ...
یه روزی معتمدین و مسئولین شهر دور هم جمع شدن تا بالاخره راجع به این چاه تصمیم بگیرن و مشکل قدیمی شهر رو حلش کنن.
یکی از افراد حاضر در جلسه گفت: آقایون و خانوما پیشنهاد من اینه که برای جلوگیری از صدمات مربوط به این چاه و با توجه به اینکه بیمارستان شهر هم از محل چاه دوره بیاین چند نفر رو اینجا مستقر کنیم تا هر کی افتاد تو چاه سریع ببرنش به بیمارستان و معالجه ش کنن.
تا این آدم این حرفو زد یکی دیگه گفت: مثل اینکه تو عقلت پاره سنگ برداشته. به جای اینکه آدم بیاریم تا مردم مصدوم رو ببرن بیمارستان و معلوم هم نیست تا برسن اونجا زنده بمونن یا نه بیاین کنار این چاه یه بیمارستان تازه بزنیم یا همون بیمارستان قدیمی شهر رو منتقل کنیم به این محل. به هر حال جون آدمها خیلی مهمه...
اما یه پیشنهاد دیگه هم بود.یه نفر دیگه با حساسیت خاصی رو به اعضای جلسه کرد و گفت:شما واقعا"حاضرین این همه هزینه رو به بودجه ی شهر تحمیل کنین و یه بیمارستان تازه درست کنین که چی؟ مگه ما این همه پول داریم آخه؟ اونم در حالیکه راه حل خیلی مناسبی می تونیم در پیش بگیریم.
همه با تعجب پرسیدند: راه حل تو چیه؟
اون فرد هم گفت:به جای همه ی این کارهای هزینه بر و کم فایده می تونیم این چاه رو پر بکنیم و بریم در کنار همون بیمارستان یه چاه جدید بزنیم...دیدین راه حل تازه و مناسبتری دارم؟))
((می گن تو یه شهری یه چاه بزرگی سر راه مردم وجود داشته که همیشه ی ایام این مردم حین رفت و آمد در اطراف این چاه شاهد حوادث تلخ و خطرناک و حتی مصیبت باری بودند... یکی می افتاد سرش میشکست یکی دستش یکی دیگه کمرش و ...
یه روزی معتمدین و مسئولین شهر دور هم جمع شدن تا بالاخره راجع به این چاه تصمیم بگیرن و مشکل قدیمی شهر رو حلش کنن.
یکی از افراد حاضر در جلسه گفت: آقایون و خانوما پیشنهاد من اینه که برای جلوگیری از صدمات مربوط به این چاه و با توجه به اینکه بیمارستان شهر هم از محل چاه دوره بیاین چند نفر رو اینجا مستقر کنیم تا هر کی افتاد تو چاه سریع ببرنش به بیمارستان و معالجه ش کنن.
تا این آدم این حرفو زد یکی دیگه گفت: مثل اینکه تو عقلت پاره سنگ برداشته. به جای اینکه آدم بیاریم تا مردم مصدوم رو ببرن بیمارستان و معلوم هم نیست تا برسن اونجا زنده بمونن یا نه بیاین کنار این چاه یه بیمارستان تازه بزنیم یا همون بیمارستان قدیمی شهر رو منتقل کنیم به این محل. به هر حال جون آدمها خیلی مهمه...
اما یه پیشنهاد دیگه هم بود.یه نفر دیگه با حساسیت خاصی رو به اعضای جلسه کرد و گفت:شما واقعا"حاضرین این همه هزینه رو به بودجه ی شهر تحمیل کنین و یه بیمارستان تازه درست کنین که چی؟ مگه ما این همه پول داریم آخه؟ اونم در حالیکه راه حل خیلی مناسبی می تونیم در پیش بگیریم.
همه با تعجب پرسیدند: راه حل تو چیه؟
اون فرد هم گفت:به جای همه ی این کارهای هزینه بر و کم فایده می تونیم این چاه رو پر بکنیم و بریم در کنار همون بیمارستان یه چاه جدید بزنیم...دیدین راه حل تازه و مناسبتری دارم؟))
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر