پشت بام دل خالیست ای رها ترین پرواز گوش جان شنیدارت ای رسا ترین آواز
خاطرات غمگینم خانه ی نگاه توست در افق تلاش غروب داستان آه توست
لب به لب غرور نیاز در کلام من سرریز کاسه کاسه شور آب نذر چشمه ی لبریز
ساعتی نشستن و راز گفتن و دل آزردن باز هم طلسم نگاه باز هم کم آوردن
یک ستاره چشمک زن ماه این طرف روشن مزرعه خیالاتیست در مجاور خرمن
راز سر به مهرم را فاش می کند خوشه دانه گندمی ممنوع دست تو در آن گوشه
ناگهان سکوت بهشت یک هبوط بی اشکال حسب الامر فرموده بی خیال عشق و حال
خلوتی که جادوییست در سپیدی دامن شاعرانه گل در گل نقش روی پیراهن
خط ساده ی ابرو پیچ و تاب و شکل مو از کفم ربوده قرار یک نگاه رو در رو
من حسود آن بادم در نوازش رویت خوش به حال دستی که شانه می کند مویت
شور می زند این دل نابهنگام و ناآرام دست در دست تو امشب می روم به پشت بام
سطر آخر این شعر شاه بیت آغاز است دست من ، و دست تو آشنای پرواز است.
90/4/7
روح الله رحیم پور مطلق
مبارکه.
پاسخ دادنحذفزيباست
پاسخ دادنحذف